<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed version="0.3" xmlns="http://purl.org/atom/ns#" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xml:lang="en">
  <title>samoooolik</title>
  <link rel="alternate" type="text/html" href="http://samoooolik.com/" />
  <modified>2008-11-06T18:44:19Z</modified>
  <tagline></tagline>
  <id>tag:samoooolik.com,2008://212</id>
  <generator url="http://www.movabletype.org/" version="2.661">Movable Type</generator>
  <copyright>Copyright (c) 2008, shirin</copyright>
  <entry>
    <title></title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://samoooolik.com/archives/045114.php" />
    <modified>2008-11-06T18:44:19Z</modified>
    <issued>2008-11-06T22:14:19+03:00</issued>
    <id>tag:samoooolik.com,2008://212.45114</id>
    <created>2008-11-06T18:44:19Z</created>
    <summary type="text/plain">از مزایای مشهد براتون بگم که .... زمین تنیس ساعتی 2000 تومنه و با ارائه کارت دانشجویی میشه 1100 تومن استخر 3000 تومنه .. باشگاه بیلیارد دخترها رو راه میدن و ساعتی 3500 تونه دیگه .... آها ... چای و...</summary>
    <author>
      <name>shirin</name>
      
      <email>samoooolik@yahoo.com</email>
    </author>
    
    <content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://samoooolik.com/">
      <![CDATA[<p>از مزایای مشهد براتون بگم که ....<br />
زمین تنیس ساعتی 2000 تومنه و با ارائه کارت دانشجویی میشه 1100 تومن<br />
استخر 3000 تومنه ..<br />
باشگاه بیلیارد دخترها رو راه میدن و ساعتی 3500 تونه<br />
دیگه .... آها ... چای و قلیون با سرویس کامل برای 5 نفر 5000 تومن ..<br />
دیگه دیگه .... فعلا همین برای من که بتونم موندن تو اینجا رو تحمل کنم بسه ... <br />
</p>]]>
      
    </content>
  </entry>
  <entry>
    <title></title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://samoooolik.com/archives/045111.php" />
    <modified>2008-11-04T11:38:13Z</modified>
    <issued>2008-11-04T15:08:13+03:00</issued>
    <id>tag:samoooolik.com,2008://212.45111</id>
    <created>2008-11-04T11:38:13Z</created>
    <summary type="text/plain">mer30...</summary>
    <author>
      <name>shirin</name>
      
      <email>samoooolik@yahoo.com</email>
    </author>
    
    <content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://samoooolik.com/">
      <![CDATA[<p>mer30</p>]]>
      
    </content>
  </entry>
  <entry>
    <title></title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://samoooolik.com/archives/045110.php" />
    <modified>2008-11-04T11:22:57Z</modified>
    <issued>2008-11-04T14:52:57+03:00</issued>
    <id>tag:samoooolik.com,2008://212.45110</id>
    <created>2008-11-04T11:22:57Z</created>
    <summary type="text/plain">مرسی...</summary>
    <author>
      <name>shirin</name>
      
      <email>samoooolik@yahoo.com</email>
    </author>
    
    <content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://samoooolik.com/">
      <![CDATA[<p>مرسی<br />
</p>]]>
      
    </content>
  </entry>
  <entry>
    <title></title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://samoooolik.com/archives/045098.php" />
    <modified>2008-10-16T07:14:57Z</modified>
    <issued>2008-10-16T10:44:57+03:00</issued>
    <id>tag:samoooolik.com,2008://212.45098</id>
    <created>2008-10-16T07:14:57Z</created>
    <summary type="text/plain">شهری که اصلا دلت نمیخواد نه بیرون بری نه با کسی حرف بزنی نه هیچ غلطی بکنی شهر خاک بر سر مشهد رو میگم...</summary>
    <author>
      <name>shirin</name>
      
      <email>samoooolik@yahoo.com</email>
    </author>
    
    <content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://samoooolik.com/">
      <![CDATA[<p>شهری که اصلا دلت نمیخواد نه بیرون بری <br />
نه با کسی حرف بزنی <br />
نه هیچ غلطی بکنی<br />
شهر خاک بر سر<br />
مشهد رو میگم</p>]]>
      
    </content>
  </entry>
  <entry>
    <title></title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://samoooolik.com/archives/045088.php" />
    <modified>2008-10-07T07:08:56Z</modified>
    <issued>2008-10-07T10:38:56+03:00</issued>
    <id>tag:samoooolik.com,2008://212.45088</id>
    <created>2008-10-07T07:08:56Z</created>
    <summary type="text/plain">چقدر خاك بر سر شده ايم ما ... چقدر دلمان هوا و هوس كرده است ... چقدر ... دلمان ميخواهد پسورد اين بلگ خصوصيمان را بيابيم چقدر دلمان تنگ شده است ......</summary>
    <author>
      <name>shirin</name>
      
      <email>samoooolik@yahoo.com</email>
    </author>
    
    <content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://samoooolik.com/">
      <![CDATA[<p>چقدر خاك بر سر شده ايم ما ...<br />
چقدر دلمان هوا و هوس كرده است ...<br />
چقدر ... دلمان ميخواهد پسورد اين بلگ خصوصيمان را بيابيم <br />
چقدر دلمان تنگ شده است ...<br />
</p>]]>
      
    </content>
  </entry>
  <entry>
    <title></title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://samoooolik.com/archives/045083.php" />
    <modified>2008-09-29T04:29:29Z</modified>
    <issued>2008-09-29T07:59:29+03:00</issued>
    <id>tag:samoooolik.com,2008://212.45083</id>
    <created>2008-09-29T04:29:29Z</created>
    <summary type="text/plain">میخواستم بدونم امروز چند شنبه است . همین...</summary>
    <author>
      <name>shirin</name>
      
      <email>samoooolik@yahoo.com</email>
    </author>
    
    <content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://samoooolik.com/">
      <![CDATA[<p>میخواستم بدونم امروز چند شنبه است . همین</p>]]>
      
    </content>
  </entry>
  <entry>
    <title></title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://samoooolik.com/archives/045082.php" />
    <modified>2008-09-28T05:35:30Z</modified>
    <issued>2008-09-28T09:05:30+03:00</issued>
    <id>tag:samoooolik.com,2008://212.45082</id>
    <created>2008-09-28T05:35:30Z</created>
    <summary type="text/plain">زندگی مردم ایران از نگاه یک خبرنگار خارجی ! در این نوشتار که به قلم توماس اردبرینک، خبرنگار دائمی ان.آر.سی در ایران است می‌خوانیم: هنوز پس از شش سال سکونت در این کلان‌شهر، نمی‌دانم تهرانی‌ها از کجا پول در می‌آورند....</summary>
    <author>
      <name>shirin</name>
      
      <email>samoooolik@yahoo.com</email>
    </author>
    
    <content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://samoooolik.com/">
      <![CDATA[<p>زندگی مردم ایران از نگاه یک<br />
  خبرنگار خارجی ! <br />
  <br />
   <br />
در این نوشتار که به قلم توماس  اردبرینک، خبرنگار دائمی ان.آر.سی  در ایران است می‌خوانیم: هنوز پس  از شش سال سکونت در این کلان‌شهر،  نمی‌دانم تهرانی‌ها از کجا پول  در می‌آورند.   <br />
  بسیاری افراد در نگاه اول به نظر  می‌آید که هیچ درآمدی ندارند یا  درآمدشان ۳۰۰ یورو بیشتر نیست. ۳۰۰ یورو نسبت به پولی که برای زندگی  در تهران لازم است، انعامی بیش  نیست. <br />
  <br />
  با علم بر این‌که تورم در ایران  بالاتر از ۲۵ درصد است، نظام  همگانی پرداخت هزینه خرید خانه با  اقساط وجود ندارد و  کمک‌هزینه‌هایی که دولت به  بیکاران می‌دهد، در حداقل قرار  دارد، این پدیده که ساکنان تهران<br />
  باز هم دستشان به دهانشان می‌رسد،  یک راز عجیب است. البته چنین نتیجه  باید گرفت که وضع زندگی بهرانی‌ها  دشوار است. <br />
  <br />
  با همه دشواری‌ها مردم باز هم پول  برای خرج کردن دارند. این احتمالاً  به خلاقیت بی‌انتهای آنان در به  دست آوردن سود برمی‌گردد. <br />
  <br />
  کسی که در ایران می‌خواهد سود  کند، باید ۲۴ ساعت در فکر پول باشد.  تهرانی‌ها هم به صحبت زیاد در  مورد پول علاقه وافری دارند؛ چه در  جشن‌ها، چه در تشیع جنازه، در  فروشگاه‌ها، در سونا یا در تاکسی؛  فرقی ندارد. <br />
  <br />
  این عادت بدی به حساب نمی‌آید؛  بلکه جزئی است از بازی زندگی.  تبادل افکار در مورد روش‌های جدید  درآمد همیشه ممکن است امکانات  جدیدی را پیش پای فرد قرار بدهد. <br />
  <br />
  فکر کردن به پول در ایران یک نیاز  تلخ است، چرا که حکومت ایران، هر  چه هم اسلامی و مهرورز باشد (یا  وانمود کند که هست) باز این تک‌تک  خود افراد هستند که باید آب خود را  از گلیم بالا بکشند. <br />
  <br />
  در کشور بسته‌ای مانند ایران با  تعداد فراوانی قوانین دولتی که  آزادی فردی را محدود می‌کند (برای  نمونه قوانین لباس، قوانین الکل)  فرد می‌تواند با پول یک تکه از  آزادی را در بازار سیاه برای خود  بخرد. بازار سیاهی که همه‌ی  چیزهای ممنوع در آن یافت می‌شود.   <br />
  با پول می‌توانی فرزندت را برای  تحصیل به خارج بفرستی؛ خانه  بزرگ‌تری بخری تا دیوارهای باز هم  بلندترش دنیای بیرون را پس بزند؛ و  هر وقت به هنگام کار اشتباهی گیر  افتادی، بتوانی به پلیس رشوه بدهی.  <br />
  <br />
  نمایندگان طبقه متوسط ایران، به  ویژه شهرنشینان کلان‌شهر تهران،  از همان نوجوانی کار بر روی ساختن  یک وضعیت مطمئن مالی را آغاز  می‌کنند.   <br />
  سنت‌های ایرانی طی سده‌های  متمادی یک طرح نبوغ‌آمیز مالی  برای زندگی و آینده افراد ترتیب  داده است. روش آن‌ها مانند هلند،  ایجاد یک حساب بانکی پس‌انداز  برای کودک نیست؛ بلکه سیستمی است  که طبق آن باید فرزندان و نوه‌های  شخص هم دارای مسکن شوند.   پرداخت بهای خانه با اقساط به سبکی که در اروپا وجود ارد، یعنی با بهره‌های نسبتاً پایین و قسط‌هایی که چندین دهه طول می‌کشد، در ایران وجود ندارد اما داماد و عروس جوان روی این حساب می‌کنند که خانواده داماد خانه را برایشان خواهد خرید و خانواده عروس وسایل خانه را.  <br />
 برای رسیدن به چنین لحظه‌ای یک عمر سرمایه‌گذاری هوشمندانه پشت سر گذاشته شده است..  <br />
 به تازگی یک بانوی جوان از دوستان من با پزشکی ازدواج کرد. با این‌که والدین او بایستی هزینه‌های خرید خانه ا متقبل می‌شدند؛ ولی پدر عروس هم چندین قطعه زمین مختلف را که طی سال‌ها خریداری کرده بود، فروخت تا بتواند هزینه وسایل منزل دخترش را بپردازد (تلویزیون‌های بزرگ و مبل‌های مجلل).  بر طبق سنت، او از همان زمان تولد دخترش چند قطعه زمین خریده بود. قیمت این زمین‌ها به شدت بالا رفته بود. <br />
 یکی از زبانزدهای ایرانیان این است که بهای خانه و زمین در ایران هیچ‌وقت پایین نمی‌رود. هر خانواده‌ای که بتواند در مسکن سرمایه‌گذاری کند، حتماً این کار را برای روز مبادا هم که شده، انجام می‌دهد. <br />
 اما برای رسیدن به اطمینان مالی در ایران به چیزی بیش از خانه و زمین نیاز داری. بیشتر از ۸۰ درصد اقتصاد ایران در دست دولت است و ۲۰ درصد بقیه اکثراً در دست بازاریان و فعالان اقتصادی طبقه متوسط.  یکی از راه‌های موفقت در ایران این است که از طرقی به دفاتر نمایندگی وارد شوی و حق فروش یک مارک یا محصول را در ایران نمایندگی کنی. <br />
 دفترهای نمایندگی در تمام اشکال و انواع و با این‌که محبوب هستند، در تمام درجات مختلف موفقیت در ایران یافت می‌شوند.  شخصی هست که حق انحصاری فروش آسانسورهای اوتیس را گرفته و تاجر دیگری فروشنده نحصاری مته‌های ماشینی مارک بوش است. <br />
 زندگی ایران، یک زندگی پر از ریسک است. ایران کشوری است که در آن دولت، یک‌شبه بهره‌ها را نصف می‌کند و اسراییل را تهدید به بمباران می‌کند؛ با همه آثار پیش‌بینی‌ناپذیر.  شاید برای همین هم هست که ایرانی‌ها سرمایه‌گذاران خطرپذیری هستند. طرز نگرش مردم به سرمایه‌گذاری هم با کشورهای دیگر فرق دارد. <br />
 وقتی می‌گویم که قسط خرید مسکن در هلند کمی بالای ۵.۵ درصد است، دوستان ایرانی‌ام با تعجب می‌پرسند که پس چرا من درجا ۱۰ خانه نمی‌خرم؟ <br />
 در ایران برای خرید مسکن تنها می شود وام‌های کوتاه‌مدت گرفت؛ با بهره‌هایی بسیار بالاتر از ۳۰ درصد. <br />
 پس‌انداز در ایران، کار ابلهان است. تورم همیشگی باعث می‌شود که ارزش پول پایین بیاید؛ بنابراین باید با پول کار کنی. بیشتر ایرانی‌ها معتقدند که دم غنیمت است. برای همین هم بیشتر پول به دست آمده را با همان سرعت رج اجناس لوکس می‌کنند تا وجهه بالاتری به دست بیاورند. <br />
 هر کس دشت خوبی داشته سریعاً یک ماشین گران‌قیمت یا کیف و لباس گران می‌خرد؛ چرا که همسایه‌ها باید ببینند که وضع ایشان خوب است. <br />
 در مهمانی‌ها و عروسی‌ها هم همه با علاقه، وضع مالی دیگران را بررسی می‌کنند. کسانی که پول دارند، حتی اگر این پول را از طریق تماس با حکومت به دست آورده باشند، به چشم افراد موفق دیده می‌شوند. <br />
 یکی از پرسش‌های استاندارد به هنگام غیبت از همسایه جدید یا داماد و شوهر جدید دخترخاله این است که: پولداره؟ <br />
 در مورد هر تازه‌وارد به محفل بستگان ایشان هم که هنوز نرده‌های زیادی را از نردبان اجتماع باید بالا برود گفته می‌شود: «انشاءالله زود پولدار می‌شه» چرا که همه در ایران لزوم رسیدن به رفاه را درک می‌کنند.  حتی از آن هم فراتر، تلاش برای دستیابی به این رفاه، برای ایرانی یک نوع سبک زندگی شده است. <br />
 جالب اینجاست که در ایران پولدار شدن به هر قیمتی نوعی زرنگی به حساب می آید و انسانهای سالم و بی پول بی عرضه تلقی می شوند. <br />
 در ایران استاندارد قیمت وجود ندارد یعنی ممکن است برای خرید یک کالا از دو مغازه دو قیمت متفاوت بپردازید یا اینکه کرایه ماشین را در هر بار استفاده از مسافرکشها متفاوت پرداخت کنی همیشه میشود دعوای بین مسافرکشها و مسافران را بر سر قیمت مشاهده کرد.  بزرگترین درآمد دولت ایران بعد منابع زیر زمینی کسب درآمد از مردم میباشد در ایران دولت سیم کارت گوشی همراه ، خط تلفن ، معافیت سربازی و ... میفروشد. <br />
 دولت مرزها را بسته و اجازه ورود کالاهای ارزان را نمیدهد تا خود دولت به میزان بالاتر آن را به مردم بفروشد. <br />
 جالب اینجاست مردم ایران به شدت از این وضعیت راضی بوده و با تمام توان از این سیستم حمایت میکنند حتی اگر با کمی غرغر از آن انتقاد کنند.  <br />
در کل مردم این جزیره بعد از انقلاب شکوهمند خود که هر سال برای آن جشنها گرفته و پولهای زیادی خرج میکنند بسیار زندگی مفرحی دارند. <br />
 <br />
+ ۳ شهریور ۱۳۸٧<br />
</p>]]>
      
    </content>
  </entry>
  <entry>
    <title></title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://samoooolik.com/archives/045066.php" />
    <modified>2008-08-25T19:32:01Z</modified>
    <issued>2008-08-26T00:02:01+03:00</issued>
    <id>tag:samoooolik.com,2008://212.45066</id>
    <created>2008-08-25T19:32:01Z</created>
    <summary type="text/plain">تصور کن وسط استخر آب جوشی هستی که از زمین میجوشه و میاد بیرون آب انقدر داغه که احساس میکنی الانه که پوستت تاول بزنه بوی گوگرد شدید میاد چون آب از زیر زمین قل قل میکنه و میاد بیرون...</summary>
    <author>
      <name>shirin</name>
      
      <email>samoooolik@yahoo.com</email>
    </author>
    
    <content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://samoooolik.com/">
      <![CDATA[<p>تصور کن وسط استخر آب جوشی هستی که از زمین میجوشه و میاد بیرون<br />
آب انقدر داغه که احساس میکنی الانه که پوستت تاول بزنه<br />
بوی گوگرد شدید میاد چون آب از زیر زمین قل قل میکنه و میاد بیرون<br />
حالا تصور کن تو همون حالت برف هم از آسمون میباره و میریزه رو سرت<br />
این تصویر رو میتونی توی شهر سرعین به چشم ببینی و حس کنی<br />
جدا احساس عجیبیه</p>]]>
      
    </content>
  </entry>
  <entry>
    <title></title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://samoooolik.com/archives/045061.php" />
    <modified>2008-08-12T12:50:15Z</modified>
    <issued>2008-08-12T17:20:15+03:00</issued>
    <id>tag:samoooolik.com,2008://212.45061</id>
    <created>2008-08-12T12:50:15Z</created>
    <summary type="text/plain">لرد کوچک ما معنای کلمات را نمیدانست اما راه استفاده از آنها را خوب آموخته بود مثلا نمیدانست زیبا یعنی چه؟ اما میدانست مردم از شنیدن و دیدن آن لذت میبرند یا نمیدانست زشت چیست اما میدانست برای ناراحت کردن...</summary>
    <author>
      <name>shirin</name>
      
      <email>samoooolik@yahoo.com</email>
    </author>
    
    <content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://samoooolik.com/">
      <![CDATA[<p>لرد کوچک ما معنای کلمات را نمیدانست<br />
اما راه استفاده از آنها را خوب آموخته بود<br />
مثلا نمیدانست زیبا یعنی چه؟<br />
اما میدانست مردم از شنیدن و دیدن آن لذت میبرند<br />
یا نمیدانست زشت چیست <br />
اما میدانست برای ناراحت کردن استفاده خوبی دارد.<br />
آری او معنای عمق کلمات را نمیدانست<br />
اما  میدانست برای رسیدن به  اهدافش از هر جمله و هر کلمه کجا و چطور استفاده کند.<br />
شاید به  همین  خاطرهمگان او را به چشم رباط شیرینی نگاه میکردند که هر گاه هر چه میخواستند بشنوند  چه راست و چه دروغ سراغش میرفتند و  ار کلمات  جاری و یکنواخت اما هیجان انگیزش بهرمند میشدند اما زندگی واقعی خود را ادامه میدادند و از او به عنوان فانتزی وقتهای آزاد خود لذت  میبردند</p>

<p>نمیدانم کجای زندگی لرد کوچک, کلمات معانی خود را از دست دادند ...<br />
اما میدانم که او از همان زمان خودش ماند و گودش</p>]]>
      
    </content>
  </entry>
  <entry>
    <title></title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://samoooolik.com/archives/045059.php" />
    <modified>2008-08-10T19:11:42Z</modified>
    <issued>2008-08-10T23:41:42+03:00</issued>
    <id>tag:samoooolik.com,2008://212.45059</id>
    <created>2008-08-10T19:11:42Z</created>
    <summary type="text/plain"> i love u dady i love u and i miss u so much u r my best man in all worlds i love u ... i love u ... i love u ... i love u ... i love...</summary>
    <author>
      <name>shirin</name>
      
      <email>samoooolik@yahoo.com</email>
    </author>
    
    <content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://samoooolik.com/">
      <![CDATA[<div align="left" dir="ltr">
 i love u dady <br>
i love u and i miss u so much<br>
u r my best man in all worlds<br>
i love u ... <br>
i love u ... <br>
i love u ... <br>
i love u ... <br>
i love u ... <br>
i love u ... <br><br>
n times<br>
</div>
]]>
      
    </content>
  </entry>
  <entry>
    <title></title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://samoooolik.com/archives/045050.php" />
    <modified>2008-07-21T20:04:22Z</modified>
    <issued>2008-07-22T00:34:22+03:00</issued>
    <id>tag:samoooolik.com,2008://212.45050</id>
    <created>2008-07-21T20:04:22Z</created>
    <summary type="text/plain"> I do not dream any more I do not smoke any more I do not have even any more history I am alone without you I am ugly without you I am Like orphan in a dormitory I do...</summary>
    <author>
      <name>shirin</name>
      
      <email>samoooolik@yahoo.com</email>
    </author>
    
    <content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://samoooolik.com/">
      <![CDATA[<div dir="ltr"'>
<table border="0" width="100%" id="table1" height="208">
	<tr>
		<td width="594" align="left">I do not dream any more<br>
		I do not smoke any more<br>
		I do not have even any more history<br>
		I am alone without you<br>
		I am ugly without you<br>
		I am Like orphan in a dormitory<br>
		I do not want any more<br>
		Of living my life<br>
		My life ceases when you leave<br>
		I do not have any more life<br>
		And even my bed<br>
		Transforms itself into quay of station<br>
		When you from go away…<br>
		I am sick<br>
		Completely sick<br>
		As when my mother left the evening<br>
		And that it leaving me only with my despair<br>
		I am sick<br>
		Perfectly sick<br>
		Arrive to you one never knows when<br>
		You set out again one never knows where<br>
		And that will make soon two years<br>
		That you of insane…<br>
		As with a rock<br>
		As with a sin<br>
		I am fixed on you<br>
		I am tired, I am exhausted<br>
		To make pretence be happy<br>
		When they are there<br>
		I drink every night<br>
		even all whiskies<br>
		For me have the same taste<br>
		And all boats<br>
		Carry your flag<br>
		I do not know any more where to go you are everywhere…<br>
		I am sick<br>
		Completely sick<br>
		I pour my blood in your body<br>
		And I am like a dead bird<br>
		When you you sleep<br>
		I am sick<br>
		Perfectly sick<br>
		You deprived to me of all my songs<br>
		You emptied me of all my words<br>
		However me I had talent<br>
		Before your skin…<br>
		This love kills to me<br>
		If that continues<br>
		I will only burst with me<br>
		Like an idiotic kid<br>
		Close to my radio<br>
		by listening to my own voice which will sing…<br>
		I am sick<br>
		Completely sick<br>
		As when my mother left the evening<br>
		And that it only left me with my despair<br>
		I am sick<br>
		it is that I am sick<br>
		You deprived to me of all my songs<br>
		You emptied me of all my words<br>
		And I have the completely sick heart<br>
		Encircled barricades<br>
		Hear you… I am sïck…</td>
		<td valign="top">
		<p align="center"><object width="425" height="344"><param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/1DEEZtGY-b4&hl=en&fs=1"></param><param name="allowFullScreen" value="true"></param><embed src="http://www.youtube.com/v/1DEEZtGY-b4&hl=en&fs=1" type="application/x-shockwave-flash" allowfullscreen="true" width="425" height="344"></embed></object></td>
	</tr>
</table></div>]]>
      
    </content>
  </entry>
  <entry>
    <title></title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://samoooolik.com/archives/045023.php" />
    <modified>2008-05-09T18:57:55Z</modified>
    <issued>2008-05-09T23:27:55+03:00</issued>
    <id>tag:samoooolik.com,2008://212.45023</id>
    <created>2008-05-09T18:57:55Z</created>
    <summary type="text/plain">پازل هزار تیکه سالن خالی درختهای بلند بال کباب چنجه بازار میوه فروشها سوپر مارکت istak تخت بادی بار آشپزخونه لامپ قرمز تلکابین پله های فراوون دریاچه بارون Emiliana Torini شمع حمام آب داغ مسواک Friends هری پاتر شلم چای...</summary>
    <author>
      <name>shirin</name>
      
      <email>samoooolik@yahoo.com</email>
    </author>
    
    <content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://samoooolik.com/">
      <![CDATA[<p>پازل هزار تیکه<br />
سالن خالی<br />
درختهای بلند<br />
بال کباب <br />
چنجه<br />
بازار میوه فروشها<br />
سوپر مارکت<br />
istak<br />
تخت بادی<br />
بار آشپزخونه<br />
لامپ قرمز<br />
تلکابین<br />
پله های فراوون<br />
دریاچه<br />
بارون<br />
Emiliana Torini<br />
شمع<br />
حمام آب داغ<br />
مسواک<br />
Friends<br />
هری پاتر<br />
شلم<br />
چای<br />
نسکافه<br />
پاکسازی<br />
جارو<br />
طی<br />
شرط بندی<br />
دعوا<br />
قهر<br />
دلتنگی<br />
آشتی<br />
زندگی<br />
جاده<br />
جاده<br />
جاده<br />
جاده<br />
.<br />
.<br />
.</p>]]>
      
    </content>
  </entry>
  <entry>
    <title></title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://samoooolik.com/archives/045019.php" />
    <modified>2008-05-02T07:28:47Z</modified>
    <issued>2008-05-02T11:58:47+03:00</issued>
    <id>tag:samoooolik.com,2008://212.45019</id>
    <created>2008-05-02T07:28:47Z</created>
    <summary type="text/plain">لپ تاپم رو دزدیدن بدون بک آپ نا اطلاع ثانوی همه زندگیم رو هواست همه ز ن د گ ی م...</summary>
    <author>
      <name>shirin</name>
      
      <email>samoooolik@yahoo.com</email>
    </author>
    
    <content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://samoooolik.com/">
      <![CDATA[<p>لپ تاپم رو دزدیدن  <br />
بدون بک آپ<br />
نا اطلاع ثانوی همه زندگیم رو هواست <br />
همه<br />
ز<br />
ن<br />
د<br />
گ<br />
ی<br />
م <br />
</p>]]>
      
    </content>
  </entry>
  <entry>
    <title></title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://samoooolik.com/archives/045000.php" />
    <modified>2008-03-03T08:01:58Z</modified>
    <issued>2008-03-03T11:31:58+03:00</issued>
    <id>tag:samoooolik.com,2008://212.45000</id>
    <created>2008-03-03T08:01:58Z</created>
    <summary type="text/plain">نمیخواستم اینجا دیگه بیام تا همه کارامو نکردم میخواستم templateجدید طراحی کنم آدرس سایت رو عوض کنم. سامولیک رو واسه همیشه ببندم. ای دیمو عوض کنم و یه ای دی مطابقتر با سن و سالم بسازم یکی دو تا سایت...</summary>
    <author>
      <name>shirin</name>
      
      <email>samoooolik@yahoo.com</email>
    </author>
    
    <content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://samoooolik.com/">
      <![CDATA[<p>نمیخواستم اینجا دیگه بیام تا همه کارامو نکردم<br />
میخواستم templateجدید طراحی کنم<br />
آدرس سایت رو عوض کنم. سامولیک رو واسه همیشه ببندم.<br />
ای دیمو عوض کنم و یه ای دی مطابقتر با سن و سالم بسازم<br />
یکی دو تا سایت طراحی کنم<br />
فلشم رو کامل کنم و به صورت حرفه ای کار ارائه بدم<br />
صبر کنم تا وضعیتم تو تهران دقیقا مشخص بشه و یه خونه بگیرم<br />
لپ تاپم رو بدم بره و یه dell بگیرم ... راستی کسی لپتاپ دست دوم میخواد؟<br />
خلاصه خیلی کارا قبل از این پست میخواستم بکنم<br />
اما امروز عکسهای جدید نهال رو دیدم و کامنتهای سحرو الهام  رو ... وبلاگ تبسم رو و تلفن طناز باعث شد بایم اینجا و بگم که<br />
چقدر دلم برای دوستانم که مدتهاست ندیدمشون تنگ شده ... چقدر دلم این تغییرات و اتفاقهای این سالهای اخیر رو نمیخواست.<br />
چقدر خسته ام ... فکر میکردم اینکه دیگه هیجان سالهای گذشته رو ندارم مربوط به سن میشه ولی الان شک دارم...<br />
</p>]]>
      
    </content>
  </entry>
  <entry>
    <title></title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://samoooolik.com/archives/044992.php" />
    <modified>2008-02-09T16:55:48Z</modified>
    <issued>2008-02-09T20:25:48+03:00</issued>
    <id>tag:samoooolik.com,2008://212.44992</id>
    <created>2008-02-09T16:55:48Z</created>
    <summary type="text/plain">چی بهش میگن ضد ضربه شدم.مثل اون موقع ها ... نباید اینطور بشم.دوباره دارم اشتباهم رو تکرار میکنم. نه .. این دست اون دست کردن فایده نداره.باید قوی باشم....</summary>
    <author>
      <name>shirin</name>
      
      <email>samoooolik@yahoo.com</email>
    </author>
    
    <content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://samoooolik.com/">
      <![CDATA[<p>چی بهش میگن<br />
ضد ضربه شدم.مثل اون موقع ها ... <br />
نباید اینطور بشم.دوباره دارم اشتباهم رو تکرار میکنم.<br />
نه .. این دست اون دست کردن فایده نداره.باید قوی باشم.</p>]]>
      
    </content>
  </entry>

</feed>