شنبه، 25 مهرماه 1388


و آن هنگام که تحت تاثیر یک فیلم یک سیلی جانانه نثار دوستت میکنی به خیال اینکه حال میده ...
و آن هنگام که او به جای عکس العمل که همان سیلی مجدد باشد به تو لبخند میزند ...
و آن هنگام که تو مث سگ پشیمون میشی ....
و آن هنگام که از دیگران میخواهی به جای او سیلی تو را پس دهند و کسی دواطلب نمیشود ...
و آن هنگام که در نگاه بعضی هاشان شهوت سیلی زدن به خودت را به وضوح میبینی ....


 
Comments (5) | | 10:52 AM

ترس - شادمهر عقیلی



 
Comments (0) | | 10:29 AM
جمعه، 17 مهرماه 1388


The day you went away
You had to screw me over
I guess you didn't know
all the stuff you left me with
is way too much to handle
But I guess you don't care

You don't need to preach
you don't have to love me, all the time

Whatever on earth possessed you
to make this bold decision
I guess you don't need me
While whispering those words
I cried like a baby
hoping you would care


 
Comments (1) | | 01:28 PM
پنجشنبه، 16 مهرماه 1388


آقا تکلیف ما رو مشخص کنید ..
آقایون با شمام ... احساستون کجاست؟ تو قلبتونه؟ یا ....

رعایتتون رو بکنیم یا نه؟


 
Comments (1) | | 11:25 PM
سه شنبه، 14 مهرماه 1388


سلام ... اینجا ایران است ..
من دوباره دختر خانه شدم
و تو میدانی برای فرار از این وضع به تنهایی چقدر تلاش کردم ...
اینجا ایران است
و من بعد از سه سال تلاش مداوم دوباره دختر خوب بابا و مامان شدم


امضا : شیرین 26 ساله ... دختر خوب باباش


 
Comments (0) | | 10:54 AM