سه شنبه، 15 آبانماه 1386
بیبن عزیزم
دستات رو دور شونه هام حلقه نکن ...
سعی نکن با دستای سلطه گر و نگاهه نافظت به من بگی چی کار کنم
از زیر دستات لیز میخورم و با یک حرکت آکروباتیک فرار میکنم
کافیه افسار رابطه رو بدی دست من ...
خواهی دید که سوار کالسکه لذت با من به سرزمین شیرینیهای زندگی میای
من بلدم
میبرمت نورلند
فقط محکم بشین ...
Comments (2)
| | 09:39 PM
سحر رفت
با تمام وجود این پا اون پا کردن ... ولی رفت
رفت به سرزمین رویاها
اما با این پا اون پا
میدونستم دلم براش تنگ میشه
تصور اینکه برنامه دیگه سحر نیست که خنده و ریسه بره رو غش کنه رو یکی دلم رو تنگ میکنه
یه جوریم میشه

Comments (1)
| | 09:31 PM