دوشنبه، 7 آبانماه 1386


مگه نمیگی که بی اعتقادی
چرا از بی اعتقادیت دفاع نمیکنی؟
چرا دلایلت رو نمیگی؟

به دو علت :
اول اینکه تو انقدر احمقی که به این چیزها اعتقاد داری
دوم اینکه من خیلی مهربون تر از اونم که آرامش حاصل از حماقت تو رو بگیرم
حالا ببند


 
Comments (1) | | 10:32 PM
پنجشنبه، 3 آبانماه 1386


- باید پول جمع کنم بخرمت
- میفروشم ... به یک پول سیاه ... به یک نخ
- به تو میگن یه دوست واقعی


 
Comments (0) | | 12:02 PM


هر وقت هوایی وجود نداشت که تنفس کنی و احسلس خفگی کردی
اونوقت تو روت می ایستم و میگم چرا غر نمی زنی که بعضی وقتها بارونی میشه
بچه پررو


 
Comments (0) | | 11:59 AM
سه شنبه، 1 آبانماه 1386


کلاس سوم راهنمایی بودم که خانم طائی معلم مورد علاقه من در مورد قانون همیت صحبت کرد.
اینکه قانون همیت تو درهر جایی یه معنی خاصی میده.

وقتی تو مدرسه هستی ... اونی که با تو یه کلاسه احساس نزدیکی بیشتری میکنی.
وقتی تو یه محله هستی اونی که با تو تو یه کوچه است.
وقتی تو یه شهری اونی که با تو هم محله ای است .
تو جمع زن ها و مردها ... تو با هم جنست راحت تری.
وقتی تو یه دانشکده هستی ... اونی که با تو هم رشته است
وقتی تو یه شهر دیگه هستی .. اونی که همشهری توست .
وقتی تو یه کشور دیگه هستی ... اونی که هم وطن توست.
وقتی وسط یه عالمه موجودات مختلف هستی .... اونی که انسان باشه ...
وقتی تو یه سیاره دیگه هستی .. صد در صد یا یه گاو یا یه موجود زمینی احساس نزدیکی بیشتری میکنی تا با یکی از اعضای خانواده ایتی ...
اینه که احساس غربت هر جایی میتونه به وجود بیاد ... حتی تو یه کلاس طراحی الگوریتم ...


 
Comments (2) | | 03:54 PM
جمعه، 27 مهرماه 1386


مغز نیست یک مخابرات متروکه
آه پس که این طور


 
Comments (254) | | 04:06 PM
چهارشنبه، 25 مهرماه 1386


یکی از مزیت های تنها زندگی کردن اینه که وقتی سر غذا نوشابه رو دمر میکنی
یا میزنی ظرف غذا رو داغون میکنی مجبور نیستی بگی آخ ببخشید باز من گند زدم
و کسی هم نیست که طوری نگات کنه که انگار منتظره همین رو بگی
ممکنه این قضیه برای تو اصلا جالب توجه نباشه ولی خودت میدونی برای من که دائم در حال داغون کردن یه چیزی موقع خوردن هستم ... خیلی لذت بخشه که میتونم سرخ نشم ....
حالا فک کن این غذا خوردن نصف شب ساعت 3 هم باشه ... دیگه چه شود ... به به ...


 
Comments (2) | | 10:52 PM


کسی دلش تنگ میشود
تنگ شدن دل که میدانی چیست؟
مشتی تغییرات شیمیایی در اطراف سلول های عصبی
که لابد از یک سلول شروع میشود و سلول های دیگر را مبتلا میکند
the-mire


 
Comments (0) | | 04:40 PM
سه شنبه، 17 مهرماه 1386


نویسنده مورد علاقه ما مدتهاست که نمینویسد
چرا؟


 
Comments (260) | | 09:09 PM
یکشنبه، 15 مهرماه 1386


مارکوپولو به شما سلام میکند.
نمیدونم ماکوپولوی با شیرین ادغامش چی از آب در میاد
مارکوپورین
شیرکوپولو
حالا هر چی ... هوای اینجا هم خیسه
ایش ...
ولی در عوض ای دی اس ال داره .. امیدوارم برای مصرف شخصی هم باشه نه فقط برای کافی نت ها
یه استخر هم داره .. خانم که راننده آزانس بود میگفت تمیزه .. البته من هنوز نمیدونم تمیز از نظر لاهیجانی ها یعنی چی
هستی هم هست ... 19 سالشه .. آخی ...
همین فعلا ...


 
Comments (3) | | 04:21 PM
پنجشنبه، 12 مهرماه 1386


امروز فیلم تقاطع رو دیدم
فیلمی از ابوالحسن داوودی
خیلی از شخصیت های این فیلم برای من خاطره انگیز هستن ... بیژن امکانیان ... السا فیروزآذر... ابوالحسن داوودی ... بهرام رادان ...
یاد الناز افتادم. یکی از صمیمی ترین دوستام تو دوره دبیرستان . چقدر با هم میخندیدیم.
دلم براش تنگ شد.
برای تو هم ....


 
Comments (2) | | 03:30 PM


رو تخت دراز کشیدم
میخوام بخوابم
دارم زور میزنم
123 شیرین بخواب
گرممه
بلند میشم پنجره رو باز میکنم
دوباره دراز میکشم .... ویییییییییییییزززززززززز
مردشور پشه های رو ببرن
بلند میشم توری پنجره رو ببندم
میرم تو تراس
آسمون رو نگاه میکنم
وه
یه ماه خوشگل پر نور با یه عالمه ستاره ...
اره ... اینجا هوای پاک داره ... دریا داره .... کوه و درخت و طبیعت داره با یه عالمه جا خالی
جات خالی


 
Comments (0) | | 02:11 AM


شنیدی میگن باید بذاری فلانی ببرتت وگرنه تمام روزت رو خراب میکنه
توصیه های ایمنی رو جدی بگیرید


 
Comments (0) | | 02:04 AM