شنبه، 9 اردیبهشتماه 1385


گفتگو نداره که در ایران کافیه آی دی دختر داشته باشی تا مقدار قابل توجهی میل عاشقانه دریافت کنی
اما این یکی دیگه واقعا نوبر یود
حیف بود نشونت ندم
نشونه کامل یک آدم که آدم نیست
چی بگم آخه
بازم بگو مملکت ایراد نداره

subject : eshgh
salam man aidin az sari hastam , omidvaram haletoon khoob bashe , adami mehraban , bashakhsiyat , bolandghad va ba badani mardane hastam , senam beyne 22 - 25 hastesh , rok va sadegham va az doroogh badam miayad , baraye hamin asle mozooe ra migooyam , baraye namayeshgahe beynolmelaliye ketab ke dar 12 -16 ordibehesht mah bargozar mishavad mikhaham be tehran biyayam , adame fasedi nistam , vali dar zendegi ensan bayad taadol dashte bashad , niyazmande ravabete jenci ba yek khanoome khoob hastam , dar soorate tamayole shoma mitavanam hediyeye monasebi ra be shoma taghdim namayam , dar zemn man ta jayi ke mitavanam baraye dashtane zendegi behtar be digaran komak mikonam , dar soorate ashnayi ba man , shoma har vaght bekhahid mitoonid bevasileye mobile man ba man sohbat ya dardodel konid , dar soorate tamayol be man email bezanid , ghorbane shoma ,shad bashid.

 
Comments (57) | | 05:44 PM
جمعه، 8 اردیبهشتماه 1385


وقتی
یه ترس بزرگ ...
...
یه ترس ... انقدر بزرگ که از تصورت خارجه
انقدر بزرگ که همه چی رو تو خودش ذوب میکنه
خاکستر میکنه
عشق .. دوستی ... نگرانی .. پول ... کار ... زندگی
یه ترس بزرگ
یه ترس خیلی خیلی بزرگ و وحشتناک


حاجی ....


 
Comments (0) | | 07:59 PM
پنجشنبه، 7 اردیبهشتماه 1385


سلام عزیزم شدیدم سلام
سلام شدیدم عزیزم سلام
سلام شزیدم عدیدم سلام
ها ؟ چی؟
قاطی شد ...


 
Comments (3) | | 09:53 PM


قدیما هر دو نفری که میخواستن با هم برن زندگی بسازن
چوب جمع میکردن
خشت رو خشت میذاشتن
چوبا میبریدن
یه پنجره و
یه در میذاشتن
و خونه میساختن
بعد میرفتن توش زندگی میکردن
....
حالا باید میلیون میلیون کاغذ بدی تا بری تو یه خونه که مال خودتم نیست
زندگی خیلی بزری شده ...
باور کن


 
Comments (0) | | 09:05 PM


يه ترسي هست
شايدم نگرانيه .. نميدونم
نميدونم ناشي از آينده است
ناشي از گذشته است
اين ترس هم شيرينه هم هيجان انگيزه هم خيلي يه جوريه
آصلا آدم بين اين كه بايد بترسته يا نترسه يا از چي بايد بترسه و نبايد بترسه در كشمكشه
يه جور خاصيه
از اون ترسها دارم ...
از اون مدلها ...
يه جوريمه


 
Comments (0) | | 10:37 AM
چهارشنبه، 6 اردیبهشتماه 1385


گاهي اوقات واقعا از اين ملت و مملكت خسته ميشم
گلوم رو فشار ميدن و ميخوان خفم كنن
واقعا دلم ميخواد برم و ديگه هيچ وقت برنگردم
اي خدا ....


 
Comments (4109) | | 03:12 PM
شنبه، 2 اردیبهشتماه 1385


عجب
اين امكان جديد اوركات چه جالبه!
فكر كن
جالبه بود برام كه
دو نفر پروفايل من رو مرتبا چك ميكنن!
ها ها ها
اينكه دو نفرن زياد مهم نيست
اين مهمه كه كيا هستن
ها ها ها



 
Comments (7244) | | 11:56 AM
پنجشنبه، 31 فروردینماه 1385


مرا مهر سيه چشمان ز سر بيرون نخواهد شد
قضاي آسمان است اين و ديگرگون نخواهد شد

مجال من همين باشد كه پنهان مهر او ورزم
كنار و بوس و آغوشش؛ چه گويم؟ چون نخواهد شد


 
Comments (1370) | | 10:35 AM
چهارشنبه، 30 فروردینماه 1385



How I needed you
How I grieve now you're gone
In my dreams I see you
I awake so alone

I know you didn't want to leave
Your heart yearned to stay
But the strength I always loved in you
Finally gave way

Somehow I knew you would leave me this way
Somehow I knew you could never stay
And in the early morning light
After a silent peaceful night
You took my heart away
And I grieve

In my dreams I can see you
I can tell you how I feel
In my dreams I can hold you
And it feels so real

I still feel the pain
I still feel your love
I still feel the pain
I still feel your love

And somehow I knew you could never, never stay
And somehow I knew you would leave me
And in the early morning light
After a silent peaceful night
You took my heart away
I wished, I wished you could have stayed


 
Comments (73) | | 10:18 PM
سه شنبه، 29 فروردینماه 1385


شيخ گفت :
بترس
از آدمهاي كوته فكري كه ادعاي روشنفكريشون ميشه
اونها خطرناك تر هستند از هر گونه اراذل و اوباش
بترس ازشون
بترس


 
Comments (29) | | 02:29 PM
دوشنبه، 28 فروردینماه 1385


ببين آخر عمري چه چيزا كه بار ما نميكنند اين بندگان
خدا ازشان نگذرد.


 
Comments (67) | | 04:00 PM
پنجشنبه، 24 فروردینماه 1385


خب دیگه 5 تا پست زد بالاتر
باید خودم رو جمع و جور کنم
حال همه ما خوب است
همه چیز رو به راه است
اینجا ایران - تهران - کاشانک - صدای من


 
Comments (10) | | 12:57 AM


همه جا خاکستری شده
همه جا رو خاک گرفته
خاک خشک و ترک خورده
کجاست تکه چمنی که روی آن با پاهای برهنه قدم بگذارم


 
Comments (274) | | 12:48 AM


چه و قت به آرامش و ثبات خواهم رسید
تو بگو
بدون آنکه تنها باشم

چه وقت کودکی ام با بزرگ سالی تلفیق میشود
به همراه گریه هاش و خنده هایش و صافی هایش
تو بگو

چه وقت میتوانم ظریف و شکننده باشم؟
بدون ذره ای اسقامت
نازک
تو بگو

با تو هستم
بگو ... چه وقت میتوانم دختری باشم
دختری کوچک که باید مراقبش بود تا زمین نخورد
روی چمن بازی کند تا خراش بر ندارد
و آیا کسی هست گریه ام را وقت زمین خورن تسلی بدهد؟
موهایم را ناز کند و نگوید : بزرگ میشی یادت میره


بگو چه وقت میتوانم گلی باشم که مرا زیر پرچین بگذاری
تا فقط با شپره های بی خطر هم صحبت شوم


من
تک تک سلولهای بدنم از قدرت خسته است
بگو چه وقت میتوانم بندهای خیمه شب بازی ا ز دست و پایم باز کنم و
آیا کسی هست مرا یاری کند تا بدون بند بایستم؟

به من بگو
چه وقت


 
Comments (56) | | 12:27 AM
چهارشنبه، 23 فروردینماه 1385


تو ... ای مرد
مرا آموختی که سخنان تاوانی دارند سنگین
تو ای مرد
این بزرگترین عدم فراموشیت در ذهنم است
تو ای مرد
رسالتت را ادامه میدهم
به تو قسم
ادامه میدهم


 
Comments (54) | | 08:16 PM
دوشنبه، 21 فروردینماه 1385


آدم ها رو به چشم اكس و ال اس دي و جوينت و الكل نگاه كردن
نوعي جديدي از نگرش كثيف و لجن گونه است كه احتمالا حال هم ميده
بلاخره نگرش ها با هم فرق داره ديگه ...
نه؟


 
Comments (2) | | 01:36 PM


متنفرم از آدمايي كه ميرينن به زندگيت
بعد قيافه مظلوم و روحاني به خودشون ميگيرن و ميگن
متاسفم
پاك ميشه
بعدشم يك لبخند مليح رو قيافه لجنشون درست ميكنن و ميگن
خوشحالم كه حالا بهتر شدي
اميدوارم خوشبخت بشي
ببين
يعني
حالم رو به هم ميزنن
اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق
اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق
اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق
اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق اوق


 
Comments (61) | | 01:06 PM


من ميگم
عزيز دل
خودخواه به كسي نميگن كه حتما از روي قصد زندگي تو به گند بكشه
يا باعت بدبختيت بشه
خودخواه دقيقا كسيه كه به كسي غير خودش و به راحتي و خوشي كسي غير از خودش فكر نميكنه و اهميت نميده و براش تلاش نميكنه
اون چيزي كه باعث ميشه درون تو يه چيزي بجوشه .. بياد بالا و تو رو وادار كنه كاري رو بكني كه طرف مقابل ازت انتظار داره ...
اونو بهش ميگن معرفت ...
اينكه تو بفهمي براي داشتن يك رابطه خوب و راضي بودن طرف بايد تلاش كني و از يه سري كارا كه شايد يه كم باب ميلت نيست دست برداري ... دست برداري
و يه سري كاراي ديگه رو لازمه انجام بدي... انجام بدي ... نه براي خودت ... براي خودتون ...
اين كه اينو بفهمي و درك كني
بهش ميگن شعور
اينكه سعي كني آرامش و رفاه و شادي رو بسازي
و نه اينكه با 100 تا ايراد اساسي وايسي و بگي .... من اينم .. از من لذت ببر
اينكه لذت درد و سختي كشيدن براي لذت دادن به طرف مقابلت رو حس كني
كه لذت داره ...
اين لذت رو بفهمي و بخواي
و خيلي چيزهاي ديگه كه اينجا نميگم

پس
پس
پس ميشه گفت كه اين آدم ...يه آدم فوق العاده بي معرفت ... خودخواه ... بي شعور و بي قيديه كه ...
كه با حماقت هاش و افكار احمقانه اش فقط يه وزنه سنگينه
و تو هر يه ميلي متري كه بخواي بري بالا بايد اون وزنه رو هم بكشي
يا پرت شي پايين


عزيز دلم .. اين حرف آدم ها نيست كه نشون ميده چي هستن ...
اين نوع عملكرده ...
ببين كي بهت گفتم

وجود داشتن ميدوني يعني چي؟
اينكه وجود يه كاري رو داشته باشي ميدوني چيه؟
وجود ... رو ميگما
وجود ...


اهلي كردن ميدوني چيه؟
مسئول بودن در قبال كسي كه اهليش كردي رو حاليته؟
اينكه ارزش گل تو عمريه كه با پاش گذاشتي ... اينو ميفهمي؟


 
Comments (40) | | 10:54 AM
یکشنبه، 20 فروردینماه 1385

اقتباس

آدم گاهی دوست داره مزخرف بگه و جدیش بگیرن.



 
Comments (24) | | 05:24 PM
شنبه، 19 فروردینماه 1385




 
Comments (59) | | 02:20 AM


من غمگینم
تو خوشحال باش


 
Comments (1471) | | 01:46 AM
جمعه، 18 فروردینماه 1385


و اما تو
تو ...
تو ای جوان 23 ساله
تو را با خود میبرم
به هر جا که بروم
با من بیا


 
Comments (7) | | 08:54 PM


چه کس میتواند به من بگویدکه
نقل مکان از جایی بهجایی دیگر چه احساسی دارد؟
در حالی که میدانی امکان پیشرفت دیگر نیست
در حالی میدانی دوستان و نزدیکانی دیگر نخواهی داشت
و در حالی که نمیدانی آینده ات چه میشود؟


 
Comments (47) | | 08:51 PM
یکشنبه، 13 فروردینماه 1385


چراغت در یاهو روشن است
چراغم در یاهو روشن است
هیچ کدام به دیگیر پی ام نمیدهیم
میدانیم که هیچ یک حوصله طرف رو نداریم
حالا جونمون هم در میره که بره
عجب دوست های با جنبه ای هسیم من و تو
ای جان


 
Comments (29) | | 12:38 AM


به جرات میگم ... تنها کاری که کمترین تمایلی به انجامش در اینترنت ندارم
چت کردنه!
برو و اطلاعاتت رو زیاد تر کن جانم
انقدر هم فریاد نکش
مردم خوابن


 
Comments (25) | | 12:33 AM


تو فریاد میزدی
و توجیحت این بود که خانه مال توست
و من .. از خود پرسیدم
کجا میتوانم فریادهایم رو توجیح کنم
خانه من کجاست؟


 
Comments (48) | | 12:28 AM


بیا یه کاری کنیم
نه
بیا یه کاری رو نکنیم
آها این شد
بیا سعی نکنیم هم دیگر رو تحریک کنیم که نشون بدیم طرف مقابل چقدر خره یا چقدر زرنگ نیست
ها؟
لااقل تا دو سال
ها؟
خب .. حالا بیا ازدواج کنیم


 
Comments (28) | | 12:27 AM
شنبه، 12 فروردینماه 1385


امروز مادرم مرا صدا کرد
بعد از 1 سال و 2 ماه بلند مرا صدا کرد و گفت : شیرین .... شیریپریشاد .... ای بابا ..پری شاد ... بیا اینجا چشماتو با چایی بشورم .... پریشاد ... با تو ام ...
و من لبخندی به پهنای صورتم زدم .... از ته دل ... از ته تهش
و فهمیدم بیش از چیزی در دنیا دوست دارم کلمه شیرین را از دهان مادرم بشنوم.
چقدر زیبا بود...
چقدر ....


 
Comments (29) | | 01:43 AM