شنبه، 31 شهریورماه 1386


فردا اول مهره ...
چندین سال پیش امروز من داشتم با ذوق و شوق کیف و مانتو شلوار مقنعه ام رو امتحان میکردم که برای فردا آماده باشم
اون موقع ها تابستون و غیر تابستون تفاوت زیادی داشت
جمعه ها فیتیله بود
خواب دم صبح یه مزه دیگه داشت
دیدن آنت و لوسین و هاچین واچین و آقا شولی و آقا مولی واجب بود
مهم بود که رضا شفیع جمع و رادش کجا زندگی میکنن
شنیدن اخبار ساعت بیست و یک بیخود ترین کار دنیا بود
کش خریدن برای کش بازی واجب ترین خرید سال بود
بزرگترین آرزوها رفتن شهر بازی و میدون آرژانتین بود
مهم بود که من و تبسم تولدمون دوروز پشت سر همه و من از شیما یه سال و نه ماه و چند روز کوچیکترم نه دو سال
اون موقع ها خیلی چیزا فرق میکرد
یادش بخیر


 
Comments (1) | | 10:31 AM