یکروز به شیدایی
در زلف تو آمیزم
خود را چو فرو ریزم
با خاش در آمیزم
وگرنه من همان خاکم که هستم
یک روز سر زلف ، بلوندت چنیم بهر
دل مسکینم ،
اینم
جگرم
اینم ، اینم
یک روز که باشم مست
لایعقل و ترد و سست
یک روز ارس گردم
اطراف تو را گردم
کشتی ای شوم جاری
از خاک برآرم تو
بر آب نشانم تو
دور از همه بیزاری
دریای خزر گردم
خواهی تو اگر جونم
محصول هنر گردم
خواهی تو اگر جونم
یک روز بصر گردم
یک روز نظر گردم
پانصد سر سردرگم
ای وای ،ای وای ،ای وای
حبل المتین گیست
جمعا به تو آویزیم
وعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا
یک روز بشیدایی
در زلف تو آویزم
یک روز دو چشمم خیس
یک روز دلم چون گیس
آشفته و ریساریس
بردار دگر بردار
بردار به دارم زن
از روی پل فردیس
ای درد توام درمان
در بستر ناکامی
ای یاد توام مونس
در گوشۀ تنهایی
وی خاطره ات پونس
نوک تیز ته کفشم
این صندل رسوایی
گرگی تو و میشم من
جمعا به تو آویزیم
آب از تو ، سریشم من
جمعا به تو آویزیم
اگزاز و دیازپامی
جز زلفت آرامی
چون زلف تو نارآمم
رسوا و پریشم من
سشوار ، سشوار ، سشوار