یکشنبه، 11 تیرماه 1385
اتاقم پر از شیشه خورده است ...
جارو هم فعلا نداریم ....
واسه همین کف پاهام شده مثل اسیرهای جنگی که پا برهته راشون مببرن ...
تو که میدونی من با دمپایی و اصولا هر چیزی که پا رو مبپوشونه میونه ندارم
انگشت کوچیکه هم هنوز همونطوره ...
اوی اوی اوی
در آستانه هجرت .. بدجوری چلاقم ...
Comments (1)
| | 04:07 PM