دوشنبه، 3 بهمنماه 1384
میگویند در زمانهای قدیم یارویی بود که میخواست با خدا کل کل کند
کوهی از خوراکی تهیه کرد و گفت من روزی بندگانت را میدهم
خدا گفت اره؟ و پوزخندی زد
بعد یه آقا نهنگه اومد و به یه نیم قئرت همه رو خورد
بعد یارو به خدا گفت
خدا جونم نگاه هنوز یه قورت و نیمشم باقیه
بگذریم که یارو کی بود و نهنگ چی بود
خدا کجا بود
و کی این چاخان پاخان خا رو سرهم کرده
میشه گفت این داستان آموزنده است
نه؟
Comments (0)
| | 06:51 PM