سه شنبه، 5 شهریورماه 1387


تصور کن وسط استخر آب جوشی هستی که از زمین میجوشه و میاد بیرون
آب انقدر داغه که احساس میکنی الانه که پوستت تاول بزنه
بوی گوگرد شدید میاد چون آب از زیر زمین قل قل میکنه و میاد بیرون
حالا تصور کن تو همون حالت برف هم از آسمون میباره و میریزه رو سرت
این تصویر رو میتونی توی شهر سرعین به چشم ببینی و حس کنی
جدا احساس عجیبیه


 
Comments (0) | | 12:02 AM
سه شنبه، 22 مردادماه 1387


لرد کوچک ما معنای کلمات را نمیدانست
اما راه استفاده از آنها را خوب آموخته بود
مثلا نمیدانست زیبا یعنی چه؟
اما میدانست مردم از شنیدن و دیدن آن لذت میبرند
یا نمیدانست زشت چیست
اما میدانست برای ناراحت کردن استفاده خوبی دارد.
آری او معنای عمق کلمات را نمیدانست
اما میدانست برای رسیدن به اهدافش از هر جمله و هر کلمه کجا و چطور استفاده کند.
شاید به همین خاطرهمگان او را به چشم رباط شیرینی نگاه میکردند که هر گاه هر چه میخواستند بشنوند چه راست و چه دروغ سراغش میرفتند و ار کلمات جاری و یکنواخت اما هیجان انگیزش بهرمند میشدند اما زندگی واقعی خود را ادامه میدادند و از او به عنوان فانتزی وقتهای آزاد خود لذت میبردند

نمیدانم کجای زندگی لرد کوچک, کلمات معانی خود را از دست دادند ...
اما میدانم که او از همان زمان خودش ماند و گودش


 
Comments (2) | | 05:20 PM
یکشنبه، 20 مردادماه 1387


i love u dady
i love u and i miss u so much
u r my best man in all worlds
i love u ...
i love u ...
i love u ...
i love u ...
i love u ...
i love u ...

n times

 
Comments (0) | | 11:41 PM
سه شنبه، 1 مردادماه 1387


I do not dream any more
I do not smoke any more
I do not have even any more history
I am alone without you
I am ugly without you
I am Like orphan in a dormitory
I do not want any more
Of living my life
My life ceases when you leave
I do not have any more life
And even my bed
Transforms itself into quay of station
When you from go away…
I am sick
Completely sick
As when my mother left the evening
And that it leaving me only with my despair
I am sick
Perfectly sick
Arrive to you one never knows when
You set out again one never knows where
And that will make soon two years
That you of insane…
As with a rock
As with a sin
I am fixed on you
I am tired, I am exhausted
To make pretence be happy
When they are there
I drink every night
even all whiskies
For me have the same taste
And all boats
Carry your flag
I do not know any more where to go you are everywhere…
I am sick
Completely sick
I pour my blood in your body
And I am like a dead bird
When you you sleep
I am sick
Perfectly sick
You deprived to me of all my songs
You emptied me of all my words
However me I had talent
Before your skin…
This love kills to me
If that continues
I will only burst with me
Like an idiotic kid
Close to my radio
by listening to my own voice which will sing…
I am sick
Completely sick
As when my mother left the evening
And that it only left me with my despair
I am sick
it is that I am sick
You deprived to me of all my songs
You emptied me of all my words
And I have the completely sick heart
Encircled barricades
Hear you… I am sïck…


 
Comments (3) | | 12:34 AM
جمعه، 20 اردیبهشتماه 1387


پازل هزار تیکه
سالن خالی
درختهای بلند
بال کباب
چنجه
بازار میوه فروشها
سوپر مارکت
istak
تخت بادی
بار آشپزخونه
لامپ قرمز
تلکابین
پله های فراوون
دریاچه
بارون
Emiliana Torini
شمع
حمام آب داغ
مسواک
Friends
هری پاتر
شلم
چای
نسکافه
پاکسازی
جارو
طی
شرط بندی
دعوا
قهر
دلتنگی
آشتی
زندگی
جاده
جاده
جاده
جاده
.
.
.


 
Comments (2) | | 11:27 PM
جمعه، 13 اردیبهشتماه 1387


لپ تاپم رو دزدیدن
بدون بک آپ
نا اطلاع ثانوی همه زندگیم رو هواست
همه
ز
ن
د
گ
ی
م


 
Comments (2) | | 11:58 AM
دوشنبه، 13 اسفندماه 1386


نمیخواستم اینجا دیگه بیام تا همه کارامو نکردم
میخواستم templateجدید طراحی کنم
آدرس سایت رو عوض کنم. سامولیک رو واسه همیشه ببندم.
ای دیمو عوض کنم و یه ای دی مطابقتر با سن و سالم بسازم
یکی دو تا سایت طراحی کنم
فلشم رو کامل کنم و به صورت حرفه ای کار ارائه بدم
صبر کنم تا وضعیتم تو تهران دقیقا مشخص بشه و یه خونه بگیرم
لپ تاپم رو بدم بره و یه dell بگیرم ... راستی کسی لپتاپ دست دوم میخواد؟
خلاصه خیلی کارا قبل از این پست میخواستم بکنم
اما امروز عکسهای جدید نهال رو دیدم و کامنتهای سحرو الهام رو ... وبلاگ تبسم رو و تلفن طناز باعث شد بایم اینجا و بگم که
چقدر دلم برای دوستانم که مدتهاست ندیدمشون تنگ شده ... چقدر دلم این تغییرات و اتفاقهای این سالهای اخیر رو نمیخواست.
چقدر خسته ام ... فکر میکردم اینکه دیگه هیجان سالهای گذشته رو ندارم مربوط به سن میشه ولی الان شک دارم...


 
Comments (7) | | 11:31 AM
شنبه، 20 بهمنماه 1386


چی بهش میگن
ضد ضربه شدم.مثل اون موقع ها ...
نباید اینطور بشم.دوباره دارم اشتباهم رو تکرار میکنم.
نه .. این دست اون دست کردن فایده نداره.باید قوی باشم.


 
Comments (1) | | 08:25 PM

مشخصات كلي متولدين آذرماه

پر شانس‌ترين فرد ، ساده و بي آلايش ، عاشق تعليم و تربيت ، سازش‌كار ، با هوش و با نشاط ، اهل دين و مذهب و معنويّات ، كنجكاو ، خوش قلب ، دوست داشتني ، علاقه‌مند به مسافرت و گردش ، اجتماعي و خوش مشرب ، اهل تجربه ، سخاوتمند ، با ذوق ، چالاك ، يك دفعه حرف شيرين مي پراند ، انعطاف پذير ، فراموشكار ، اهل عدالت ، مشتاق و پر انرژي ، زود خسته مي شود ، علاقه‌مند به معاشرت و دوست يابي ، مرتّب كار عوض مي كند ، عاشق تنوّع ، شاد و خندان ، با شهامت ، پاك و معصوم ، دعوائي و زودرنج ، اهل فرار از مسئوليّت ، خوش ذات ، صادق ، كم دقّت ، خوش بين ، منطقي ، مهمان دوست ، ولخرج ، رك گو ، اهل سؤال و جواب ، دمدمي مزاج ، براي دوست هر كاري مي كند ، عاشق شهرت و افتخار ، خونگرم ، با معلومات ، سريع الانتقال و باهوش ، خوش گذران ، چيز فهم ، مشتاق بيان حقايق .


 
Comments (0) | | 01:51 AM
سه شنبه، 4 دیماه 1386


بانوان عزیز دقت بفرمایند که دو روز در ماه دهن مبارک را ببندند
و گرنه 7 روز بعد را در تنهایی به سر خواهند برد...
این است جزای کسانی که گمراه شده اند


 
Comments (3) | | 05:10 PM
دوشنبه، 3 دیماه 1386


دیشب خواب شیما رو دیدم
خواب دیدم رفته زیر ماشین
میگم رفته زیر ماشین چون تو خواب 4 سالم بود
خیلی وحشتناک بود
خیلی تو خواب زر زدم ... طوری که وقتی پا شدم صدام در نمیومد
زنگ زدم بهش دیدم حالش خوبه
همین .. تموم شد.


 
Comments (0) | | 03:46 PM


بعضی از آدمها هستن که آدم دلش میخواد در توصیفشون بنویسه :
I like them at the zoo


 
Comments (1) | | 03:29 PM


شده تا حالا خیلی افسرده بشی؟
فکر کنی که اه ... این چه زندگیه گندیه که من دارم
دارم هر کاری که دوست ندارم رو میکنم
دارم هر کاری که دوست دارم رو نمیکنم؟
بعد همش دلت بخواد بشینی یه گوشه و یه دراز بکشی و هیچ کاری نکنی و منتظر کسی بشی که تو رو از این وضع خلاص کنه؟
بعد شده در همون حال بی حالی مجبور شی خونت رو که خیلی بهم ریخته است مرتب کنی؟
بعد تو جیب یه ژاکتت که یه ماهه نپوشیدیش
دست کنی و یک هو ....


5 تا آدامس خرسی یه جا پیدا کنی؟

میدونم ممکنه مسخره ام کنید ولی باور کنید سرحال شدم ... انگار 5 تا اکس یا هم خورده باشم ...


 
Comments (1) | | 03:20 PM
دوشنبه، 19 آذرماه 1386


آبان تموم شد و وسط آذرم
من امسال یادم رفت به خودم و دوستام و اصولا متولیدن این دو ماه , تبریک بگم
پس الان که وسط آذر هستیم من به همه دوستام که بیشترین امار تولد رو تو این دو ماه دارن تبریک جانانه میگم
Happy Birth Day To Us!


 
Comments (2) | | 01:26 PM
سه شنبه، 15 آبانماه 1386


صبح زود میرم
نمیذارم بری
تو نیاز نیست بذاری عزیزم ... من میذارمت و میرم


 
Comments (2) | | 10:09 PM